پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

لب تشنه ایم افغان زان نوش لب که دارد

آب حیات و ما را لب تشنه می گذارد

لب تشنه ام فتاده در وادیی که ابرش

آبی به غیر آتش بر تشنگان نبارد

بی خوابیم چه داند شبهای هجر آن ماه

تا روز آنکه هر شب اختر نمی شمارد

پیشت نمی گذارند ما را و نیست یاری

کانجا ز روی یاری پیغام ما گذارد

پیوسته بود ما را تخم امید در گل

هرگز نشد که از خاک این دانه سر برآرد

دارد دلی رفیقت از عشق یار [و] آن دل

تسکین نمی پذیرد تا جان نمی سپارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱گر مصور مه من نقش تو دلخواه کشد
  2. شمارهٔ ۱۴۲خوشا بادی که با آن باد گرد کوی یار آید
  3. شمارهٔ ۱۴۳نمی‌گویم ترا مهر و وفا اصلا نمی‌باشد
  4. شمارهٔ ۱۴۴بی وفائی که علاج دل پرخونم کرد
  5. شمارهٔ ۱۴۵بهار آمد و یار کسی نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۱۴۶آن که لطفش گره از خاطر ما بگشاید
  7. شمارهٔ ۱۴۷در نیکوئی آفت جهان شد
  8. شمارهٔ ۱۴۸غمین عشق غم روزگار کم دارد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.