پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

نمی‌گویم ترا مهر و وفا اصلا نمی‌باشد

برای غیر می‌باشد برای ما نمی‌باشد

به بزم چون تو شاهی نیست جا چون من گدایی را

گدایان را بلی در بزم شاهان جا نمی‌باشد

بده بوسی و بستان نقد جان می باش گو ارزان

که در داد و ستد زین نقدتر سودا نمی‌باشد

گرم صد بار سوزی باز بر گرد سرت گردم

که از پر سوختن پروانه را پروا نمی‌باشد

به سان جادهٔ طول امل در عشق مه‌رویی

رهی در پیش دارم کان سرش پیدا نمی‌باشد

به امید وفا عمری جفا دیدم غلط کردم

گمان کردم که می‌باشد وفا اما نمی‌باشد

دمی بنشین به بالین رفیق اکنون که این مسکین

اگر امروز باشد تا به شب فردا نمی‌باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵بهار آمد و یار کسی نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۱۴۶آن که لطفش گره از خاطر ما بگشاید
  3. شمارهٔ ۱۴۷در نیکوئی آفت جهان شد
  4. شمارهٔ ۱۴۸غمین عشق غم روزگار کم دارد
  5. شمارهٔ ۱۴۹جلوه که آن تازه جوان می کند
  6. شمارهٔ ۱۵۰نهادم بهر شرح شوق هر گه خامه بر کاغذ
  7. شمارهٔ ۱۵۱دل به نازی برد از من باز طناز دگر
  8. شمارهٔ ۱۵۲بی وفا یار من از یاری من عار مدار
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.