پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

گر از دل و جان صبر و سکون شد شده باشد

گر صبر کم و درد فزون شد شده باشد

مجنون صفتی در غم لیلی وشی از شهر

آواره ی صحرای جنون شد شده باشد

از صید من ای صید فکن عار چه داری

صید تو گر آن صید زبون شد شده باشد

دامان تو پاکست ز تهمت اگرت دست

از خون من آلوده به خون شد شده باشد

آن بسکه تو ناگاه درون آمدی از در

گر جان ز تن خسته برون شد شده باشد

عمریست که دارم به تن از بهر همینش

گر جان به نثار تو کنون شد شده باشد

مهر تو محالست شود از دل من کم

گر مهر تو با غیر فزون شد شده باشد

گفتم که شد آواره رفیق از سر کویت

افسوس کنان گفت که چون شد شده باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵ندانستی گرم شاد از نگاه گاه گاه خود
  2. شمارهٔ ۱۳۶آنکه ما را شیوهٔ تعلیم جز یاری نداد
  3. شمارهٔ ۱۳۷قاتل من ترک قتل بی گناهی هم نکرد
  4. شمارهٔ ۱۳۸شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکرد
  5. شمارهٔ ۱۳۹لب تشنه ایم افغان زان نوش لب که دارد
  6. شمارهٔ ۱۴۰ز ما ترک سهی‌قدان رعنا برنمی‌آید
  7. شمارهٔ ۱۴۱گر مصور مه من نقش تو دلخواه کشد
  8. شمارهٔ ۱۴۲خوشا بادی که با آن باد گرد کوی یار آید
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.