پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

دایم به تو این گرمی بازار نماند

این گرمی بازار تو بسیار نماند

از گرمی بازار مشو غره بیندیش

زان دم که خریدار به بازار نماند

بر باد دهد صرصر خط خرمن حسنت

در گلشن رخسار تو جز خار نماند

بیداد تو گر باشد از اینگونه به یاران

در کوی تو یک یار وفادار نماند

زین گونه ز من دار جفا گر باسیران

در دام تو یک مرغ گرفتار نماند (؟ )

گر نرگس مست و لب میگون تو بیند

در مدرسه و صومعه هشیار نماند

هر جا گذری غمزه زنان مست کس آنجا

بی سینه ی ریش و دل افگار نماند

دارم به تو صد حرف و لیکن به زبانم

بینم چو ترا، قوت گفتار نماند

بگذار که بینم رخ تو سیر و بمیرم

تا در دل من حسرت دیدار نماند

شاه است رفیق او تو گدایی عجبی نیست

در کلبهٔ تو یار گر از عار نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶آنکه ما را شیوهٔ تعلیم جز یاری نداد
  2. شمارهٔ ۱۳۷قاتل من ترک قتل بی گناهی هم نکرد
  3. شمارهٔ ۱۳۸شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکرد
  4. شمارهٔ ۱۳۹لب تشنه ایم افغان زان نوش لب که دارد
  5. شمارهٔ ۱۴۰ز ما ترک سهی‌قدان رعنا برنمی‌آید
  6. شمارهٔ ۱۴۱گر مصور مه من نقش تو دلخواه کشد
  7. شمارهٔ ۱۴۲خوشا بادی که با آن باد گرد کوی یار آید
  8. شمارهٔ ۱۴۳نمی‌گویم ترا مهر و وفا اصلا نمی‌باشد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.