پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

به رهی چو پادشاهان گذر آن پسر ندارد

که ز عاشقان سپاهی سر رهگذر ندارد

سر ما و خاک راهش ز سر نیازمندی

اگر او ز ناز دارد سر ما و گر ندارد

دل سنگ رخنه سازم به فغان دل چه سازم

به تو سنگدل که آهم به دلت اثر ندارد

چه بلاست عشقت ای گل که به باغ و راغ مرغی

نبود چو من که خاری ز تو در جگر ندارد

به بهای بوسه ای جان به تو می فروشم از من

بجز این متاع نفع ار نکند ضرر ندارد

خبری که عشق گوید به زبان غیر با تو

مشنو کز این سخن ها دل من خبر ندارد

سحری رفیق باشد ز قفای هر شب اما

شب ما سیاه‌روزان ز قفا سحر ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹کو عاشق آزاری چو او تا عاشق زارش کند
  2. شمارهٔ ۱۲۰گفتم آن لعل لب از شیره جان ساخته‌اند
  3. شمارهٔ ۱۲۱این ماه که جا به بام دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۲نه ضعف تن ز جانم سیر دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۳لعل جانان یارب از جان ساختند
  6. شمارهٔ ۱۲۴گر نسوزد دل دلدار به من جا دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۵گر چنین دلبر من آفت جان خواهد شد
  8. شمارهٔ ۱۲۶هر که را یاد تو در دل نفسی می آید
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.