پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبود

بیگانه شد چنانکه مگر آشنا نبود

بودم بسان سایه اش آن روز در قفا

کان روز غیر سایه کسش در قفا نبود

هرجا که بیندم نکند لحظه ای قرار

بی من قرارش آن که دمی هیچ جا نبود

شد بی وفا به طالع من ورنه یار من

تا یار غیر بود چنین بی وفا نبود

جز درد من که هیچ طبیبش دوا نداشت

درد دگر نبود که او را دوا نبود

بیماری فراق نسنجید و درد رشک

ایوب در بلا که منم مبتلا نبود

رفت از درش رفیق ز بیداد غیر و یار

در کوی من نگفت کسی بود یا نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵دلم با ناتوانی پاس چشم یار هم دارد
  2. شمارهٔ ۱۱۶ای کرده ز خود بی خبرت یاد خداداد
  3. شمارهٔ ۱۱۷به رهی چو پادشاهان گذر آن پسر ندارد
  4. شمارهٔ ۱۱۸هرگز به دلم یاد تو ای ماه نیامد
  5. شمارهٔ ۱۱۹کو عاشق آزاری چو او تا عاشق زارش کند
  6. شمارهٔ ۱۲۰گفتم آن لعل لب از شیره جان ساخته‌اند
  7. شمارهٔ ۱۲۱این ماه که جا به بام دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۲نه ضعف تن ز جانم سیر دارد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.