پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

سوی آن کز تو دلش خوش به نگاهی باشد

سهل باشد که نگاهی ز تو گاهی باشد

مانع ای ابر کرم چیست که از رشحه ی تو

قطره ای قسمت لب تشنه گیاهی باشد

ارتو نسبت به من آن جور که باشد همه وقت

به ز لطفی که نباشد گه و گاهی باشد

ایخوش آن خسته که چون بر سرش آئی او را

قوه ناله نه و قدرت آهی باشد

تو که چشمت نگران نیست به راهی چه غمت

که به راهت نگران چشم به راهی باشد

گفتی آن دم که نباشی کنمت یاد رفیق

آندم این حرف بیاد تو الهی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱کی به من رحم دگر خواهی کرد
  2. شمارهٔ ۱۱۲بینم اگر به جز تو زیانم بدیده باد
  3. شمارهٔ ۱۱۳شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبود
  4. شمارهٔ ۱۱۴نکویان را وفا آئین پسندند
  5. شمارهٔ ۱۱۵دلم با ناتوانی پاس چشم یار هم دارد
  6. شمارهٔ ۱۱۶ای کرده ز خود بی خبرت یاد خداداد
  7. شمارهٔ ۱۱۷به رهی چو پادشاهان گذر آن پسر ندارد
  8. شمارهٔ ۱۱۸هرگز به دلم یاد تو ای ماه نیامد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.