پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود

که من از گفته ی یاران نگویم ترک یار خود

نکردم در دیار خود چو شکر وصل یار خود

شدم از یار خود مهجور و هم دور از دیار خود

شبم خوش بود و روزم خوش به وصل دلبری روزی

ندانستم دریغ آن روز قدر روزگار خود

مهی کز وصل او هر شب شب من قدر بود اکنون

شمارم دور از او هر روز را روز شمار خود

نمی بینم در این بیگانگان یک آشنا کز وی

ز شهر و یار خود پرسم خبر وز شهریار خود

نکردم صید هر کس نیستم نخجیر هر جایی

شکار عاشقم در جرگهٔ عاشق شکار خود

کسی حال من بی دل در این درماندگی داند

که درماند به امید دل امیدوار خود

کند چون فکر کارم دیگری اکنون نکردم چون

خود از آغاز کار اندیشهٔ انجام کار خود

رفیق از قاصد و نامه تسلی چون شوم تا خود

به یار خود خود نگویم قصهٔ احوال زار خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد
  2. شمارهٔ ۱۰۸به من هر روز آن پیمان گسل پیمان از آن بندد
  3. شمارهٔ ۱۰۹سوی آن کز تو دلش خوش به نگاهی باشد
  4. شمارهٔ ۱۱۰عاشق یاری جفا بسیار می‌باید کشید
  5. شمارهٔ ۱۱۱کی به من رحم دگر خواهی کرد
  6. شمارهٔ ۱۱۲بینم اگر به جز تو زیانم بدیده باد
  7. شمارهٔ ۱۱۳شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبود
  8. شمارهٔ ۱۱۴نکویان را وفا آئین پسندند
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.