پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

آن جفا پیشه که منعش ز جفا نتوان کرد

چه توان کرد که منع دل ما نتوان کرد

آن که در خیل نکویان نتوان یافت چو او

به جفائی که کند ترک وفا نتوان کرد

نتوان کرد جدائی ز تو اما چه علاج

که رقیبان ترا از تو جدا نتوان کرد

قیمت خون شهیدی چه بود غیر از هیچ

که ز بی قیمتیش هیچ بها نتوان کرد

خود که گفتت که چنان قطع نظر کن از ما

که به عمری نگهی جانب ما نتوان کرد

به جفا از تو محال است که بردارم دل

جان من ورنه ازین بیش جفا نتوان کرد

جان فدای تو اگر کرد عجب نیست رفیق

جان چه باشد که به راه تو فدا نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳مگر از سینه ی من دل برآید
  2. شمارهٔ ۱۰۴دانی که از هجران تو بر ما چه شب‌ها بگذرد
  3. شمارهٔ ۱۰۵مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود
  4. شمارهٔ ۱۰۶گر ناله ی زارم اثری داشته باشد
  5. شمارهٔ ۱۰۷چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد
  6. شمارهٔ ۱۰۸به من هر روز آن پیمان گسل پیمان از آن بندد
  7. شمارهٔ ۱۰۹سوی آن کز تو دلش خوش به نگاهی باشد
  8. شمارهٔ ۱۱۰عاشق یاری جفا بسیار می‌باید کشید
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.