پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

مگر از سینه ی من دل برآید

از این دل ورنه غم مشکل برآید

برآید گر ز تن جان ز آرزویت

کیم این آرزو از دل برآید

به امید ثمر کشتم نهالی

چه دانستم که بی حاصل برآید

زید آزاد چون قمری در این باغ

که سرو از خاک پا در گل برآید

کجا سرو و کجا قد تو هیهات

ز گل آن روید این از دل برآید

تغافل کم کن از روزی حذر کن

که آهی از دل غافل برآید

به این یک جان که دارد در بدن چون

رفیق از خجلت قاتل برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود
  2. شمارهٔ ۱۰۶گر ناله ی زارم اثری داشته باشد
  3. شمارهٔ ۱۰۷چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد
  4. شمارهٔ ۱۰۸به من هر روز آن پیمان گسل پیمان از آن بندد
  5. شمارهٔ ۱۰۹سوی آن کز تو دلش خوش به نگاهی باشد
  6. شمارهٔ ۱۱۰عاشق یاری جفا بسیار می‌باید کشید
  7. شمارهٔ ۱۱۱کی به من رحم دگر خواهی کرد
  8. شمارهٔ ۱۱۲بینم اگر به جز تو زیانم بدیده باد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.