پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید

بیرون نمی روی تو تا دیگری درآید

با من مگو که بگذار از دست دامن یار

این کار نیست کاری کز دست من برآید

از صنع کلک آید بس نقش نیک اما

مشکل ز نقش رویت نقش نکوتر آید

هر جا که حور و طوبی گویند پیش چشمم

قدت شود مجسم، رویت مصور آید

گرد سر خیالت گردم که در دل من

صد بار بیش آید آن دم که کمتر آید

گفتم به بر کی آیی ای رشک سرو و مه، گفت

کی سرو آورد بر، کی ماه دربر آید

گیرم رفیق گوید ترک هوای جانان

آن کیست کز وی او را این حرف باور آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸ز کوی یار به من زان خبر نمی آید
  2. شمارهٔ ۹۹آنچنان از تب عشق تو تنم می‌سوزد
  3. شمارهٔ ۱۰۰خوشا کسی که کباب و شراب با تو خورد
  4. شمارهٔ ۱۰۱آن جفا پیشه که منعش ز جفا نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۱۰۲نه مهر، خوبی روی ترا نه مه دارد
  6. شمارهٔ ۱۰۳مگر از سینه ی من دل برآید
  7. شمارهٔ ۱۰۴دانی که از هجران تو بر ما چه شب‌ها بگذرد
  8. شمارهٔ ۱۰۵مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.