پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

جفاکارا به یاران جز جفا کاری نمی‌دانی

نمی‌دانم چرا رسم و ره یاری نمی‌دانی

چو می‌بینی مرا با آنکه یقین حالم

تغافل می‌کنی زان سان که پنداری نمی‌دانی

به این شادی که می‌دانی طریق دلبری اما

چه سود از دلبری چون رسم دلداری نمی‌دانی

غم خود با تو گفتم تا تو غمخوارم شوی لیکن

نخوردی چون غمی هرگز تو غمخواری نمی‌دانی

جفاکاری بسی می‌دانی ای جان رفیق اما

جفاکارا چه حاصل چون وفاداری نمی‌دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲تو نامهربان مه همانی که بودی
  2. شمارهٔ ۳۱۳برای مدعی ترک من ای پیمان شکن کردی
  3. شمارهٔ ۳۱۴چنان گشته ام ناتوان از جدایی
  4. شمارهٔ ۳۱۵دمی هزار جفا می کشم ز خوی فلانی
  5. شمارهٔ ۳۱۶خوش آن محفل که هر دم ساغر می
  6. شمارهٔ ۳۱۷ای دل ز تو خوش سالی و ماهی به نگاهی
  7. شمارهٔ ۳۱۸نگاه دلکش و رفتار دلستان که تو داری
  8. شمارهٔ ۳۱۹حیف از تو که با اهل وفا یار نباشی
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.