پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

چنان گشته ام ناتوان از جدایی

که نتوان دگر شد چنان از جدایی

مه هستیم یافت نقصان ز دوری

گل عشرتم شد خزان از جدایی

گمان داشتم کز جدایی بمیرم

یقین شد مرا این گمان از جدایی

بیا تا ز بوی مزارم بدانی

که اینجا یکی داده جان از جدایی

نخواهم زمانی جدا زیست از تو

دهم جان زمان تا زمان از جدایی

جدایی مکن تا توانی که ما را

از این بیش نبود توان از جدایی

رفیق از جدایی عجب گر نمیرد

رسیده است کارش به آن از جدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶خوش آن محفل که هر دم ساغر می
  2. شمارهٔ ۳۱۷ای دل ز تو خوش سالی و ماهی به نگاهی
  3. شمارهٔ ۳۱۸نگاه دلکش و رفتار دلستان که تو داری
  4. شمارهٔ ۳۱۹حیف از تو که با اهل وفا یار نباشی
  5. شمارهٔ ۳۲۰جان من گر دل به دست دلستانی داشتی
  6. شمارهٔ ۳۲۱وعدهٔ لطف و کرم‌ها کردی
  7. شمارهٔ ۳۲۲برد از دست دلها آورد چون پیش رو دستی
  8. شمارهٔ ۳۲۳جور با ما می کنی تا می کنی
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.