پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

برای مدعی ترک من ای پیمان شکن کردی

ترا گفتم که ترک مدعی کن ترک من کردی

سرای غیر را عشرتسرا کردی به وصل خود

مرا از فرقت خود ساکن بیت الحزن کردی

مرا پروانه سان آتش زدی در جان و آن رخ را

که ماه محفل من بود شمع انجمن کردی

شکستی در دل من خار رشک و با رقیب من

به گشت گلستان رفتی و گلگشت چمن کردی

سخن با غیر می گفتی بریدی چون مرا دیدی

چه می گفتی که چون دیدی مرا قطع سخن کردی

مرا تنها نکردی در جهان آواره، خلقی را

جدا از کشور خود ساختی دور از وطن کردی

به دشت محنت و کوه بلا بس بی دل و دین را

چو لیلی ساختی مجنون چو شیرین کوهکن کردی

نکویارا نوآئین دلبرا از بهر یار نو

نکو کردی که ترک یاری یار کهن کردی؟

رفیق بینوا را ساختی با درد و غم همدم

رقیبان دغا را همنشین خویشتن کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵دمی هزار جفا می کشم ز خوی فلانی
  2. شمارهٔ ۳۱۶خوش آن محفل که هر دم ساغر می
  3. شمارهٔ ۳۱۷ای دل ز تو خوش سالی و ماهی به نگاهی
  4. شمارهٔ ۳۱۸نگاه دلکش و رفتار دلستان که تو داری
  5. شمارهٔ ۳۱۹حیف از تو که با اهل وفا یار نباشی
  6. شمارهٔ ۳۲۰جان من گر دل به دست دلستانی داشتی
  7. شمارهٔ ۳۲۱وعدهٔ لطف و کرم‌ها کردی
  8. شمارهٔ ۳۲۲برد از دست دلها آورد چون پیش رو دستی
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.