پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

بندم از بند جدا گر تو جفا پیشه نمایی

ننمایم ز تو دوری نکنم از تو جدایی

تویی آن طایر قدسی که ز دام غم عشقت

نه بشر راست خلاصی نه ملک راست رهایی

تا به کی چشم به راهت به سر ره بنشینم

به امیدی که تو از راه بیایی و نیایی

از تو زیباست به من جور و جفا لیک نه چندان

که شوی بر سر من شهره به بی مهر و وفایی

بگشا زلف دو تا را و بیاموز نگارا

به هوا نافه‌گشایی به صبا غالیه‌سایی

داند احوال رفیق از تو جدا آنکه فتاده

ز امیری به فقیری وز شاهی به گدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱جفاکاری تو یارا جز جفاکاری چه می‌دانی؟
  2. شمارهٔ ۳۱۲تو نامهربان مه همانی که بودی
  3. شمارهٔ ۳۱۳برای مدعی ترک من ای پیمان شکن کردی
  4. شمارهٔ ۳۱۴چنان گشته ام ناتوان از جدایی
  5. شمارهٔ ۳۱۵دمی هزار جفا می کشم ز خوی فلانی
  6. شمارهٔ ۳۱۶خوش آن محفل که هر دم ساغر می
  7. شمارهٔ ۳۱۷ای دل ز تو خوش سالی و ماهی به نگاهی
  8. شمارهٔ ۳۱۸نگاه دلکش و رفتار دلستان که تو داری
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.