پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

ای قد تو سرو سهی روی تو گلبرگ طری

از سرو در قامت همی از گل به رخ نیکوتری

هرگز نباشد ای پسر حسن چنین حد بشر

شمسی تو یارب یا قمر حوری تو آیا یا پری

گر صورتت ای نازنین بینند نقاشان چین

در چین کند کی بعد از این صورتگری صورتگری

گردد اگر بیند ترا روز و شبت ای دلستان

مهرت به صد دل مهربان ماهت بصد جان مشتری

سازی تو هم ای سیمتن صد چاک چون من پیرهن

یکبار اگر از چشم من بر عارض خود بنگری

غلطم ز اشک لاله گون هر لحظه در پیشت به خون

شاید به این حالم که چون بینی به من رحم آوری

دل از رفیق ای دلربا بردی و رفتی از جفا

این نیست آئین وفا آن نیست رسم دلبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰جفاکارا به یاران جز جفا کاری نمی‌دانی
  2. شمارهٔ ۳۱۱جفاکاری تو یارا جز جفاکاری چه می‌دانی؟
  3. شمارهٔ ۳۱۲تو نامهربان مه همانی که بودی
  4. شمارهٔ ۳۱۳برای مدعی ترک من ای پیمان شکن کردی
  5. شمارهٔ ۳۱۴چنان گشته ام ناتوان از جدایی
  6. شمارهٔ ۳۱۵دمی هزار جفا می کشم ز خوی فلانی
  7. شمارهٔ ۳۱۶خوش آن محفل که هر دم ساغر می
  8. شمارهٔ ۳۱۷ای دل ز تو خوش سالی و ماهی به نگاهی
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.