پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

اگر رود سر من چون حباب بر سر می

نمی رود ز سر من هوای ساغر می

تو و بهشت و من و میکده برو زاهد

تراست گر می کوثر مراست کوثر می

من آن حریف سمندر طبیعتم که مرا

دماغ تر نشود جز به آتش تر می

چه غم ز گردش مهر و مهم به میخانه

هلال جام بود تا به دور اختر می

ز جام جم اگر آب خضر دهند مرا

که این به جای میست آن به جای ساغر می

نه جام جم به بر من بود مقابل جام

نه آب خضر بود پیش من برابر می

به من که تفته روانم ز تاب رنج خمار

به من که سوخته جانم ز سوز اخگر می

بده پیاله ای از آب جانفزای شراب

بیار جرعه ای از راح روح پرور می

رفیق روز و شب از مهر و ماه مستغنی است

ز نور جوهر جام و صفای گوهر می

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹بندم از بند جدا گر تو جفا پیشه نمایی
  2. شمارهٔ ۳۱۰جفاکارا به یاران جز جفا کاری نمی‌دانی
  3. شمارهٔ ۳۱۱جفاکاری تو یارا جز جفاکاری چه می‌دانی؟
  4. شمارهٔ ۳۱۲تو نامهربان مه همانی که بودی
  5. شمارهٔ ۳۱۳برای مدعی ترک من ای پیمان شکن کردی
  6. شمارهٔ ۳۱۴چنان گشته ام ناتوان از جدایی
  7. شمارهٔ ۳۱۵دمی هزار جفا می کشم ز خوی فلانی
  8. شمارهٔ ۳۱۶خوش آن محفل که هر دم ساغر می
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.