پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

پیام من برسان ای نسیم صبح به جایی

که نه شمال از آنجا گذر کند نه صبایی

بگو به او که ازان بی نشان و نام جهانم

که چیست نام و نشان تو کیستی و کجایی

هوای وصل کسی در سر منست که از وی

به هر دلی هوسی و به هر سریست هوایی

مراست مهر نگاری کش اوستاد به طفلی

نگفته نکته ی مهری نداده درس وفایی

شوم هلاک طبیبی که از کرم نگذارد

به داغ و درد غریبان نه مرهمی نه دوایی

کنی به سوی رفیق ار نظر بعید نباشد

بعید نیست ز شاهی نظر به سوی گدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵به لب رسیده مرا جان ز محنت دوری
  2. شمارهٔ ۳۰۶ز می نام و نشان تا هست باقی
  3. شمارهٔ ۳۰۷اگر رود سر من چون حباب بر سر می
  4. شمارهٔ ۳۰۸ای قد تو سرو سهی روی تو گلبرگ طری
  5. شمارهٔ ۳۰۹بندم از بند جدا گر تو جفا پیشه نمایی
  6. شمارهٔ ۳۱۰جفاکارا به یاران جز جفا کاری نمی‌دانی
  7. شمارهٔ ۳۱۱جفاکاری تو یارا جز جفاکاری چه می‌دانی؟
  8. شمارهٔ ۳۱۲تو نامهربان مه همانی که بودی
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.