پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنی

سرو را بندهٔ آن قامت آزاده کنی

رخ نمایی و ربائی دل و گردی پنهان

آدمی زاده ای و کار پریزاده کنی

عمرها شد که به راه توام افتاده که تو

هر به عمری گذری بر من افتاده کنی

گرو باده کن و رهن می ای زاهد چند

فخر از خرقه، مباهات ز سجاده کنی

با گل اندامی و با سرو قدی در چمنی

گر دهد دست که برگ طرب آماده کنی

جهد کن جهد که در پای گل و سایه ی سرو

شیشه خالی ز می و جام پر از باده کنی

باده با ساده رخی نوش که تا همچو رفیق

باده نوشی و تماشای رخ ساده کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴از آن در سینه از من کینه داری
  2. شمارهٔ ۳۰۵به لب رسیده مرا جان ز محنت دوری
  3. شمارهٔ ۳۰۶ز می نام و نشان تا هست باقی
  4. شمارهٔ ۳۰۷اگر رود سر من چون حباب بر سر می
  5. شمارهٔ ۳۰۸ای قد تو سرو سهی روی تو گلبرگ طری
  6. شمارهٔ ۳۰۹بندم از بند جدا گر تو جفا پیشه نمایی
  7. شمارهٔ ۳۱۰جفاکارا به یاران جز جفا کاری نمی‌دانی
  8. شمارهٔ ۳۱۱جفاکاری تو یارا جز جفاکاری چه می‌دانی؟
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.