پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتی

به این جفا که مرا می کشی که را کشتی

برای غیر مرا کشتی آفرین بر تو

که بهر خاطر بیگانه آشنا کشتی

ز شادی غم من وز غم جدائی تو

مرا جدا و رقیب مرا جدا کشتی

شدی به کشتن اغیار و کشتی از رشکم

به کشتن دگران رفتی و مرا کشتی

چو می کشد غم عشق تو امشبم امروز

گرفتم این که نکشتی مرا تو یا کشتی

دمی بر آتش بیگانگان دمیدی از آن

چراغ خویش دمیدی و شمع ما کشتی

رفیق بلبل باغ تو بود داد دلت

چگونه بار که آن مرغ خوشنوا کشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳پیام من برسان ای نسیم صبح به جایی
  2. شمارهٔ ۳۰۴از آن در سینه از من کینه داری
  3. شمارهٔ ۳۰۵به لب رسیده مرا جان ز محنت دوری
  4. شمارهٔ ۳۰۶ز می نام و نشان تا هست باقی
  5. شمارهٔ ۳۰۷اگر رود سر من چون حباب بر سر می
  6. شمارهٔ ۳۰۸ای قد تو سرو سهی روی تو گلبرگ طری
  7. شمارهٔ ۳۰۹بندم از بند جدا گر تو جفا پیشه نمایی
  8. شمارهٔ ۳۱۰جفاکارا به یاران جز جفا کاری نمی‌دانی
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.