پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

خوشا روزی و حبذا روزگاری

که یاری نشیند به پهلوی یاری

بتن ناتوان و بدل بی قرارم

که از درد یاری و داغ نگاری

تن ناتوانم ندارد توانی

دل بی قرارم ندارد قراری

مپرس از شب و روز من کز غم تو

دل خسته ای دارم و جان زاری

چه پرسی ز کارم که دور از تو دارم

نه جز گریه شغلی نه جز ناله کاری

برآید امید تو امید گاها

برآری گر امید امیدواری

رفیق از گل و سروم آسوده دارد

بت سروقدی مه گلعذاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتی
  2. شمارهٔ ۳۰۲در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنی
  3. شمارهٔ ۳۰۳پیام من برسان ای نسیم صبح به جایی
  4. شمارهٔ ۳۰۴از آن در سینه از من کینه داری
  5. شمارهٔ ۳۰۵به لب رسیده مرا جان ز محنت دوری
  6. شمارهٔ ۳۰۶ز می نام و نشان تا هست باقی
  7. شمارهٔ ۳۰۷اگر رود سر من چون حباب بر سر می
  8. شمارهٔ ۳۰۸ای قد تو سرو سهی روی تو گلبرگ طری
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.