پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

مرا محروم از آن آستان کردی نکو کردی

رقیبان را دران کو پاسبان کردی نکو کردی

مرا راندی ز محفل غیر را دادی بمحفل جا

مرا غمگین و او را شادمان کردی نکو کردی

ز لطف اغیار را از جور ما را تا توانستی

توانا ساختی و ناتوان کردی نکو کردی

بزندان فراق خویش و در گلزار وصل خود

مرا و غیر را پیر و جوان کردی نکو کردی

مرا دادی نوید وصل او را نیز از وصلت

مرا ناکام و او را کامران کردی نکو کردی

ز پیش چشمم ای سرو روان رفتی و از حسرت

ز چشم خونفشانم خون روان کردی نکو کردی

بحرف مدعی با من جفا کردی و بد گفتی

چنین گفتی نکو گفتی چنان کردی نکو کردی

نکو کردی که هم کردی جفا و هم وفا اما

جفا با من وفا با دیگران کردی نکو کردی

شدی یار رقیبان و رفیق بیدل و دین را

رفیق ناله و یار فغان کردی نکو کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹خوشا روزی و حبذا روزگاری
  2. شمارهٔ ۳۰۰شد روزها که دارم بی مهر روی ماهی
  3. شمارهٔ ۳۰۱بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتی
  4. شمارهٔ ۳۰۲در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنی
  5. شمارهٔ ۳۰۳پیام من برسان ای نسیم صبح به جایی
  6. شمارهٔ ۳۰۴از آن در سینه از من کینه داری
  7. شمارهٔ ۳۰۵به لب رسیده مرا جان ز محنت دوری
  8. شمارهٔ ۳۰۶ز می نام و نشان تا هست باقی
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.