پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

خوش آنکه کشی باده و از خانه برآیی

مستان و غزل‌خوان به سر رهگذر آیی

من کز خبر آمدنت حال ندارم

حالم چه بود گر به سر و بی‌خبر آیی؟

بهر نگهی چند شب و روز نشینم

بر هر سر راهی تو ز راه دگر آیی

یک امشبم از عمر بود باقی و خواهم

گر شام نیایی به سر من سحر آیی

نورسته نهال تو و از دیده رفیقت

امروز دهد آب که روزی به بر آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸به غیر آن ماه را بی‌مهر با من مهربان کردی
  2. شمارهٔ ۲۹۹خوشا روزی و حبذا روزگاری
  3. شمارهٔ ۳۰۰شد روزها که دارم بی مهر روی ماهی
  4. شمارهٔ ۳۰۱بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتی
  5. شمارهٔ ۳۰۲در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنی
  6. شمارهٔ ۳۰۳پیام من برسان ای نسیم صبح به جایی
  7. شمارهٔ ۳۰۴از آن در سینه از من کینه داری
  8. شمارهٔ ۳۰۵به لب رسیده مرا جان ز محنت دوری
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.