پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

ز تست ما را امید یاری به توست ما را امیدواری

خدا امید ترا برآرد امید ما را اگر برآری

گذشت عمری که هست کارم شبان و روزان فغان و زاری

ز جور یاری که هست کارش بیار خصمی به خصم یاری

گذشت کارم ز کار همدم مجوی درمان مخواه مرهم

چه نفع درمان به درد مهلک چه سود مرهم به زخم کاری

بود که روزی رسی ز راهی به خسته‌جانی کنی نگاهی

نهاده‌ام دل به دردمندی گرفته‌ام خو به خاکساری

به عجز گفتم ترا شود دل به رحم مایل ولی چه حاصل؟

نداد سودی فغان و ناله نکرد کاری خروش و زاری

رفیق با من جفا و جورش نباشد اکنون که هست با من

همیشه شغلش ستیزه‌جویی مدام کارش ستم‌شعاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷مرا محروم از آن آستان کردی نکو کردی
  2. شمارهٔ ۲۹۸به غیر آن ماه را بی‌مهر با من مهربان کردی
  3. شمارهٔ ۲۹۹خوشا روزی و حبذا روزگاری
  4. شمارهٔ ۳۰۰شد روزها که دارم بی مهر روی ماهی
  5. شمارهٔ ۳۰۱بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتی
  6. شمارهٔ ۳۰۲در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنی
  7. شمارهٔ ۳۰۳پیام من برسان ای نسیم صبح به جایی
  8. شمارهٔ ۳۰۴از آن در سینه از من کینه داری
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.