پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

نظر سوی دل افگاری نداری

اگر داری بمن باری نداری

نظر داری بمن از بس تغافل

چنان داری که پنداری نداری

جفا گفتم نداری داری اما

وفا پنداشتم داری نداری

طبیب دردمندانی و رحمی

بحال زار بیماری نداری

ترا از خارخار من چه پروا

که در دل از کسی خاری نداری

رقیبت همدمست و همنشین غیر

از این ننگ و از آن عاری نداری

به بیرحمی شوی ترسم گرفتار

که رحمی بر گرفتاری نداری

برو قدری رفیق از کوی او دور

که اینجا قدر و مقداری نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵ز تست ما را امید یاری به توست ما را امیدواری
  2. شمارهٔ ۲۹۶خوش آنکه کشی باده و از خانه برآیی
  3. شمارهٔ ۲۹۷مرا محروم از آن آستان کردی نکو کردی
  4. شمارهٔ ۲۹۸به غیر آن ماه را بی‌مهر با من مهربان کردی
  5. شمارهٔ ۲۹۹خوشا روزی و حبذا روزگاری
  6. شمارهٔ ۳۰۰شد روزها که دارم بی مهر روی ماهی
  7. شمارهٔ ۳۰۱بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتی
  8. شمارهٔ ۳۰۲در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنی
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.