پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

کی تو چو من ای نگار داری

چون من تو یکی هزار داری

صد عاشق بی قرار داری

صد چیست که صد هزار داری

یک وعده وفا نکرده خلقی

هر گوشه در انتظار داری

روزی بکسی نمی کنی شام

خوی بد روزگار داری

چون گل دارم عزیزت ای گل

چون خارم اگرچه خوار داری

در رخنه ی پیرهن گلستان

در چاک قبا بهار داری

کار تو جفاست رو جفا کن

با مهر و وفا چه کار داری

ما را چو رفیق از تو فخر است

هر چند ز ما تو عار داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴بخشم از من گذر کردی و رفتی
  2. شمارهٔ ۲۹۵ز تست ما را امید یاری به توست ما را امیدواری
  3. شمارهٔ ۲۹۶خوش آنکه کشی باده و از خانه برآیی
  4. شمارهٔ ۲۹۷مرا محروم از آن آستان کردی نکو کردی
  5. شمارهٔ ۲۹۸به غیر آن ماه را بی‌مهر با من مهربان کردی
  6. شمارهٔ ۲۹۹خوشا روزی و حبذا روزگاری
  7. شمارهٔ ۳۰۰شد روزها که دارم بی مهر روی ماهی
  8. شمارهٔ ۳۰۱بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتی
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.