پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

ای خوی بد ای دلبر بدخو که تو داری

نیکو نبود با رخ نیکو که تو داری

نه رنگ وفاداری و نه بوی مروت

حیف از گل رو ای گل خودرو که تو داری

طبع تو بسی نازک و خوی تو بسی تند

فریاد ازین طبع و از این خو که تو داری

نه روی تو دارد گل نه موی تو سنبل

دارد که چنین روی و چنین مو که تو داری

گفتی که وفادار و کرم پیشه ام آخر

آئین وفا رسم کرم کو که تو داری

رو یار دگر جوی دلا ز آن که جوی نیست

جویای وفا یار جفاجو که تو داری

غم نیست رفیق از غم او گر نشدی شاد

شادی تو کافیست غم او که تو داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳نظر سوی دل افگاری نداری
  2. شمارهٔ ۲۹۴بخشم از من گذر کردی و رفتی
  3. شمارهٔ ۲۹۵ز تست ما را امید یاری به توست ما را امیدواری
  4. شمارهٔ ۲۹۶خوش آنکه کشی باده و از خانه برآیی
  5. شمارهٔ ۲۹۷مرا محروم از آن آستان کردی نکو کردی
  6. شمارهٔ ۲۹۸به غیر آن ماه را بی‌مهر با من مهربان کردی
  7. شمارهٔ ۲۹۹خوشا روزی و حبذا روزگاری
  8. شمارهٔ ۳۰۰شد روزها که دارم بی مهر روی ماهی
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.