پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

رخت جنت قدت طوبی است گفتم

حدیثی خوب و حرف راست گفتم

رخش را چون نگویم روز عید است

که زلفش را شب یلداست گفتم

بگو گفت آنچه نازیباست در من

بجز خویت همه زیباست گفتم

به جانی می خری بوسی ز من گفت

مرا در سر همین سود است گفتم

به تو جور من افزون گر شود گفت

ز تو مهرم نخواهد کاست گفتم

هزارش صید بیش است آن غلط بود

که او صیاد من تنهاست گفتم

مگر دادش دهم ور می دهی داد

رفیق امروز یا فرداست گفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵به عالم حاصلی جز غم ندارم
  2. شمارهٔ ۲۴۶چند از دست تو سوزد جان من
  3. شمارهٔ ۲۴۷پس از کشتن گذاری بر مزارم می‌توان کردن
  4. شمارهٔ ۲۴۸بیا ای بت دمی در کعبه از بتخانه مسکن کن
  5. شمارهٔ ۲۴۹شد جان پاکان در رهت از بسکه خاک ای نازنین
  6. شمارهٔ ۲۵۰دلم خواهد که جان در راه خوبان
  7. شمارهٔ ۲۵۱رخ مانند گلبرگ ترش بین
  8. شمارهٔ ۲۵۲دور شد از یکدگر دور ز جانان من
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.