پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

شد جان پاکان در رهت از بسکه خاک ای نازنین

خاک ره تو سر به سر شد جان پاک ای نازنین

از کین کنی گر هر زمان قصد دل و آهنگ جان

قلبی لدیک ای دلستان روحی فداک ای نازنین

نگذاشت چرخ فتنه جو مالم بخاک پات رو

تا مردم و این آرزو بردم به خاک ای نازنین

ز اندوه درد خویشتن با تو نمی گویم سخن

ترسم شوی ز اندوه من اندوهناک ای نازنین

آمد ز هر چاکش درون مهری ز عشقت شد فزون

گردیده از تیغ تو چون دل چاک چاک ای نازنین

خواهم همان بار دگر ساز هلاکم زودتر

هر لحظه صد بارم اگر سازی هلاک ای نازنین

از دست او جور و ستم آن لطف باشد این کرم

دارد رفیق از آن چه غم وز این چه باک ای نازنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱رخ مانند گلبرگ ترش بین
  2. شمارهٔ ۲۵۲دور شد از یکدگر دور ز جانان من
  3. شمارهٔ ۲۵۳ز خوناب دل و از دیده خونابه بار من
  4. شمارهٔ ۲۵۴نداند کاش قدر مهر من مهرآزمای من
  5. شمارهٔ ۲۵۵با من آن نامهربان مه مهربان خواهد شدن
  6. شمارهٔ ۲۵۶خوشم بسایه ات ای سرو نازپرور من
  7. شمارهٔ ۲۵۷به غیر دل که کند تا سحر فغان با من
  8. شمارهٔ ۲۵۸صید سگان ایندرم تیع جفا بر من مزن
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.