پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

بیا ای بت دمی در کعبه از بتخانه مسکن کن

بگردان کعبه را بتخانه زاهد را برهمن کن

مکن محرومم از فیض نگاه گاه گاه خود

به چشم مرحمت گاهی نگاهی جانب من کن

کشد تا سرو و گل شرمندگی زان عارض و قامت

گهی مأوا به بستان گیر گاهی جا به گلشن کن

ندانی گر یقین حال دل ما و دل خود را

گمان شیشه و خارا قیاس سنگ و آهن کن

کنی تا چند هر شب شمع بزم غیر آن رخ را

شبی بزم مرا زان ماه عارض نیز روشن کن

ترا با دوست کاری نیست چون جز دشمنی کردن

به دشمن ناتوانی دوست را ای دوست دشمن کن

قبای هستیم دست اجل گو بی تو چاک ای دل

ز دامن تا گریبان وز گریبان تا به دامن کن

رفیق اکنون که ناوک بر نشان می افکند جانان

بلی جان را نشان ناوک آن تیرافکن کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰دلم خواهد که جان در راه خوبان
  2. شمارهٔ ۲۵۱رخ مانند گلبرگ ترش بین
  3. شمارهٔ ۲۵۲دور شد از یکدگر دور ز جانان من
  4. شمارهٔ ۲۵۳ز خوناب دل و از دیده خونابه بار من
  5. شمارهٔ ۲۵۴نداند کاش قدر مهر من مهرآزمای من
  6. شمارهٔ ۲۵۵با من آن نامهربان مه مهربان خواهد شدن
  7. شمارهٔ ۲۵۶خوشم بسایه ات ای سرو نازپرور من
  8. شمارهٔ ۲۵۷به غیر دل که کند تا سحر فغان با من
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.