پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

چند از دست تو سوزد جان من

رحم کن بر جان من جانان من

جان من درد تو و داغ تو چند

بر دل من باشد و بر جان من

دامنم پرخون دل شد بسکه ریخت

خون دل از دیده در دامان من

شرم بادم زین مسلمانی که برد

نامسلمان کودکی ایمان من

غافل از درمان درد من مباش

ای طبیب درد بی درمان من

ترسم آخر چشم خون افشان کند

آشکارا قصهٔ پنهان من

نیست هست از هر چه در عالم رفیق

جز حدیث عشق در دیوان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸بیا ای بت دمی در کعبه از بتخانه مسکن کن
  2. شمارهٔ ۲۴۹شد جان پاکان در رهت از بسکه خاک ای نازنین
  3. شمارهٔ ۲۵۰دلم خواهد که جان در راه خوبان
  4. شمارهٔ ۲۵۱رخ مانند گلبرگ ترش بین
  5. شمارهٔ ۲۵۲دور شد از یکدگر دور ز جانان من
  6. شمارهٔ ۲۵۳ز خوناب دل و از دیده خونابه بار من
  7. شمارهٔ ۲۵۴نداند کاش قدر مهر من مهرآزمای من
  8. شمارهٔ ۲۵۵با من آن نامهربان مه مهربان خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.