پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

زان دم که با تو عهد گسل عهد بسته ام

با هر که عهد بسته همان دم شکسته ام

هر جا شنیده ام که تو روزی گذشته ای

هر روز رفته تا به شب آنجا نشسته ام

خو کرده ام به گوشه ی دام تو ورنه من

آن مرغ زیرکم که ز صد دام جسته ام

دانه مکش ز من که من از بخت واژگون

بر خویش اگرچه شوم به یاران خجسته ام

یوسف رخی و خضر قدم عیسوی دمی

بنگر به من که عاجز و بیمار و خسته ام

خیرات تندرستی و شکر جوانیت

بر حال من ببخش که پیر و شکسته ام

می ترسد او که ساعدش آلایدم بخون

من خود رفیق ورنه ز جان دست شسته ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳رخت جنت قدت طوبی است گفتم
  2. شمارهٔ ۲۴۴از لطف نمی بینی سویم چه خطا کردم
  3. شمارهٔ ۲۴۵به عالم حاصلی جز غم ندارم
  4. شمارهٔ ۲۴۶چند از دست تو سوزد جان من
  5. شمارهٔ ۲۴۷پس از کشتن گذاری بر مزارم می‌توان کردن
  6. شمارهٔ ۲۴۸بیا ای بت دمی در کعبه از بتخانه مسکن کن
  7. شمارهٔ ۲۴۹شد جان پاکان در رهت از بسکه خاک ای نازنین
  8. شمارهٔ ۲۵۰دلم خواهد که جان در راه خوبان
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.