پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

به کار مشکل خود یاری از یاری نمی‌بینم

چنان یاری کز او آسان شود کاری نمی‌بینم

دیاری بود یاران موافق هر طرف جمعی

چه شد کز آن دیار و یار دیاری نمی‌بینم

نمی‌نوشم میی کز دردش آسیبی نمی‌بینم

نمی‌بینم گلی کز خارش آزاری نمی‌بینم

اگر بینی وفاداری بکش بارش که من باری

در این یاران که می‌بینم، وفاداری نمی‌بینم

به کنج غم شب تاری من و بیداری و زاری

که بر بالین بیماری پرستاری نمی‌بینم

نمی‌بینم به بازاری متاع بی‌خریداری

خریدار متاع خود به بازاری نمی‌بینم

رفیق و جُنگ اشعارش که هست از درج در عارش

چو می‌آرم به بازارش خریداری نمی‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲به بلا زار و مبتلا که منم
  2. شمارهٔ ۲۴۳رخت جنت قدت طوبی است گفتم
  3. شمارهٔ ۲۴۴از لطف نمی بینی سویم چه خطا کردم
  4. شمارهٔ ۲۴۵به عالم حاصلی جز غم ندارم
  5. شمارهٔ ۲۴۶چند از دست تو سوزد جان من
  6. شمارهٔ ۲۴۷پس از کشتن گذاری بر مزارم می‌توان کردن
  7. شمارهٔ ۲۴۸بیا ای بت دمی در کعبه از بتخانه مسکن کن
  8. شمارهٔ ۲۴۹شد جان پاکان در رهت از بسکه خاک ای نازنین
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.