پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

از درت امروز و فردا ای دلارا می روم

گر نرفتم از درت امروز فردا می روم

طاقت و عقل و شکیب و صبر و هوش و جان و دل

می گذارم جمله را پیش تو تنها می روم

نیست پای رفتنم گاه وداع از پیش تو

همچو شمع استاده ام در گریه اما می روم

تا کجا آخر رسد کارم از این رفتن که من

با دلی و یک جهان حسرت از اینجا می روم

می روم از کوی او بیرون و در باطن رفیق

حسرتی دارم که پنداری ز دنیا می روم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰به کار مشکل خود یاری از یاری نمی‌بینم
  2. شمارهٔ ۲۴۱زان دم که با تو عهد گسل عهد بسته ام
  3. شمارهٔ ۲۴۲به بلا زار و مبتلا که منم
  4. شمارهٔ ۲۴۳رخت جنت قدت طوبی است گفتم
  5. شمارهٔ ۲۴۴از لطف نمی بینی سویم چه خطا کردم
  6. شمارهٔ ۲۴۵به عالم حاصلی جز غم ندارم
  7. شمارهٔ ۲۴۶چند از دست تو سوزد جان من
  8. شمارهٔ ۲۴۷پس از کشتن گذاری بر مزارم می‌توان کردن
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.