پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

ز جور دوست گر خود را به کام دشمنان دیدم

سزاوار است که دشمن دوستش گفتند نشنیدم (؟)

شنیدم یار بی مهر و وفا بسیار [و] دیدم پسر

ندیدم چون تو بی مهر و وفا یاری و نشنیدم

تویی آن دلبر بدخوی شادی کاه غم افزا

که من خود را ندیدم شاد دیگر تا ترا دیدم

منم آن عاشق رنجور کز بس بردباری‌ها

همیشه رنج دیدم از تو و هرگز نرنجیدم

نچیدم جز گل حسرت ز گلزار وصال تو

بمژگان گرچه عمری خار از راه تو برچیدم

بدندان می گزم گر پشت دست خود کنون شاید

که عمری چون رفیق آخر چرا پای تو بوسیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹حال بسیار ناخوشی دارم
  2. شمارهٔ ۲۴۰به کار مشکل خود یاری از یاری نمی‌بینم
  3. شمارهٔ ۲۴۱زان دم که با تو عهد گسل عهد بسته ام
  4. شمارهٔ ۲۴۲به بلا زار و مبتلا که منم
  5. شمارهٔ ۲۴۳رخت جنت قدت طوبی است گفتم
  6. شمارهٔ ۲۴۴از لطف نمی بینی سویم چه خطا کردم
  7. شمارهٔ ۲۴۵به عالم حاصلی جز غم ندارم
  8. شمارهٔ ۲۴۶چند از دست تو سوزد جان من
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.