پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

خوش آنکه جان به پایت ای دلستان فشانم

دامان تو بگیرم دامن به جان فشانم

من کیستم که او را در بزم جان فشانم

گر پاسبان گذارد بر آستان فشانم

باز آی، ز انتظارت ای نور هر دو دیده

تا چند اشک حسرت از دیدگان فشانم

از خانه پا برون نه چند ار ندیدمت خون

از آستین فشارم بر آستان فشانم

گلگون ناز زین کن تا نقد دین و دل را

گه در رکاب ریزم گه در عنان فشانم

آن طایرم که هر دم از حسرت اسیری

بهر قفس پر و بال در آشیان فشانم

گشتم ز سخت جانی پیر و، نشد دریغا

در پای نوجوانی جان را جوان فشانم

در جسم یک جهان جان خواهم رفیق کان را

با جان خویش بر آن جان جهان فشانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸از درت امروز و فردا ای دلارا می روم
  2. شمارهٔ ۲۳۹حال بسیار ناخوشی دارم
  3. شمارهٔ ۲۴۰به کار مشکل خود یاری از یاری نمی‌بینم
  4. شمارهٔ ۲۴۱زان دم که با تو عهد گسل عهد بسته ام
  5. شمارهٔ ۲۴۲به بلا زار و مبتلا که منم
  6. شمارهٔ ۲۴۳رخت جنت قدت طوبی است گفتم
  7. شمارهٔ ۲۴۴از لطف نمی بینی سویم چه خطا کردم
  8. شمارهٔ ۲۴۵به عالم حاصلی جز غم ندارم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.