پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

دوستان را به خود از بهر تو دشمن کردم

کس به دشمن نکند آنچه به خود من کردم

دامنم گشت ز خون مژه گلگون این بود

آن گل عیش که من بی تو به دامن کردم

خرمن هستی خود سوختم از آه ببین

که چه با خویش من سوخته خرمن کردم

کم دلت سوخت به حال دلم از آتش آه

از چه سوز دل خود پیش تو روشن کردم

یادم از روی تو و کوی تو آمد هر گاه

بی تو سیر گل و نظاره ی گلشن کردم

کردم اندیشه ی فردوس برون از سر خویش

بر سر کوی تو آن روز که مسکن کردم

نشدم کامروا از حرم و دیر رفیق

به عبث پیروی شیخ و برهمن کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷ز جور دوست گر خود را به کام دشمنان دیدم
  2. شمارهٔ ۲۳۸از درت امروز و فردا ای دلارا می روم
  3. شمارهٔ ۲۳۹حال بسیار ناخوشی دارم
  4. شمارهٔ ۲۴۰به کار مشکل خود یاری از یاری نمی‌بینم
  5. شمارهٔ ۲۴۱زان دم که با تو عهد گسل عهد بسته ام
  6. شمارهٔ ۲۴۲به بلا زار و مبتلا که منم
  7. شمارهٔ ۲۴۳رخت جنت قدت طوبی است گفتم
  8. شمارهٔ ۲۴۴از لطف نمی بینی سویم چه خطا کردم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.