پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

به از عشق و گدایی منصب و جاهی نمی‌دانم

گدای عشقم و خود را کم از شاهی نمی‌دانم

نیم از زور بازو کوهکن لیکن چو کار افتد

به پیش همت خود کوه را کاهی نمی‌دانم

به سوی مقصد ای خضرم خدا را رهنمایی کن

غریب و بی‌کس و سرگشته‌ام راهی نمی‌دانم

نکردی باخبر یار مرا از حال زار من

چرا امشب دگر ای ناله کوتاهی نمی‌دانم

نباشد ای پسر حُسنی چنین فرزند آدم را

فرشته یا پری یا مهر یا ماهی نمی‌دانم

هزارم درد دل باشد ولی از بی‌زبانی‌ها

چو می‌بینم تو را من ناله و آهی نمی‌دانم

رفیق از من مپرس احوال من پیوسته در عشقش

که گاهی حال خود می‌دانم و گاهی نمی‌دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶خوش آنکه جان به پایت ای دلستان فشانم
  2. شمارهٔ ۲۳۷ز جور دوست گر خود را به کام دشمنان دیدم
  3. شمارهٔ ۲۳۸از درت امروز و فردا ای دلارا می روم
  4. شمارهٔ ۲۳۹حال بسیار ناخوشی دارم
  5. شمارهٔ ۲۴۰به کار مشکل خود یاری از یاری نمی‌بینم
  6. شمارهٔ ۲۴۱زان دم که با تو عهد گسل عهد بسته ام
  7. شمارهٔ ۲۴۲به بلا زار و مبتلا که منم
  8. شمارهٔ ۲۴۳رخت جنت قدت طوبی است گفتم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.