پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

شنیدمت که به حسنی فزون ز ماه چو دیدم

بسی فزونتری ای ماهرخ از آنچه شنیدم

ز دیده تا نرود نقش عارض تو چو رفتی

خیال روی تو در کارگاه دیده کشیدم

بسی شنیدم و دیدم نگار خوب و لیکن

به خوبی تو نگاری ندیدم و نشنیدم

به باغبانی نخل قد تو عمر عزیزم

گذشت [و] هرگز از آن میوه ی مراد نچیدم

به دام عشق تو آن طایرم فتاده که هرگز

به باغ وصل تو گامی به کام دل نپریدم

به جیب جان نبود دسترس مرا ز فراقت

چه سود از اینکه زدم جیب چاک و جامه دریدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵دوستان را به خود از بهر تو دشمن کردم
  2. شمارهٔ ۲۳۶خوش آنکه جان به پایت ای دلستان فشانم
  3. شمارهٔ ۲۳۷ز جور دوست گر خود را به کام دشمنان دیدم
  4. شمارهٔ ۲۳۸از درت امروز و فردا ای دلارا می روم
  5. شمارهٔ ۲۳۹حال بسیار ناخوشی دارم
  6. شمارهٔ ۲۴۰به کار مشکل خود یاری از یاری نمی‌بینم
  7. شمارهٔ ۲۴۱زان دم که با تو عهد گسل عهد بسته ام
  8. شمارهٔ ۲۴۲به بلا زار و مبتلا که منم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.