پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

مگذار که از حسرت دیدار بمیرم

بردار ز رخ پرده و مگذار بمیرم

صد جان طلبم بهر نثارت که چو آیی

پیش تو نه یکبار که صد بار بمیرم

خو کرده ام از بس به گرانباری دردت

گردم گر از این درد سبکبار بمیرم

مرگست علاج من بیچاره طبیبا

از چاره ی من بگذر و بگذار بمیرم

تا باز شوم زنده ز یمن قدم یار

آن به که روم در قدم یار بمیرم

زارم بکش ای یار و مکن این همه آزار

گر هست مرادت که من زار بمیرم

شد پیشه ی من عشق رفیق اول و آخر

یارب چو بمیرم به همین کار بمیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲بی تو جانا زندگانی چون کنم
  2. شمارهٔ ۲۳۳شنیدمت که به حسنی فزون ز ماه چو دیدم
  3. شمارهٔ ۲۳۴به از عشق و گدایی منصب و جاهی نمی‌دانم
  4. شمارهٔ ۲۳۵دوستان را به خود از بهر تو دشمن کردم
  5. شمارهٔ ۲۳۶خوش آنکه جان به پایت ای دلستان فشانم
  6. شمارهٔ ۲۳۷ز جور دوست گر خود را به کام دشمنان دیدم
  7. شمارهٔ ۲۳۸از درت امروز و فردا ای دلارا می روم
  8. شمارهٔ ۲۳۹حال بسیار ناخوشی دارم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.