پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

شود چون شب بروزو روزگار خویشتن گریم

چو آید روز بر شبهای تار خویشتن گریم

گهی از بی وفاییهای یار خویشتن نالم

گهی بر طالع ناسازگار خویشتن گریم

دلم دارد بسی امید و من در کنج نومیدی

به امید دل امیدوار خویشتن گریم

مرا در گریه کردن اختیاری نیست ای همدم

مکن منعم که من بی اختیار خویشتن گریم

به غربت نیست چون از گریه ام آگاه یار من

به درد یار زین پس در دیار خویشتن گریم

بطرف باغ هر گه دیده بر سرو و گل اندازم

به یاد سرو قد گلعذار خویشتن گریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱من توبه ز صهبا چکنم گر نتوانم
  2. شمارهٔ ۲۳۲بی تو جانا زندگانی چون کنم
  3. شمارهٔ ۲۳۳شنیدمت که به حسنی فزون ز ماه چو دیدم
  4. شمارهٔ ۲۳۴به از عشق و گدایی منصب و جاهی نمی‌دانم
  5. شمارهٔ ۲۳۵دوستان را به خود از بهر تو دشمن کردم
  6. شمارهٔ ۲۳۶خوش آنکه جان به پایت ای دلستان فشانم
  7. شمارهٔ ۲۳۷ز جور دوست گر خود را به کام دشمنان دیدم
  8. شمارهٔ ۲۳۸از درت امروز و فردا ای دلارا می روم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.