پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

تا از تو دور ای در نایاب مانده ام

از گریه چون صدف به ته آب مانده ام

از بحر چشم ریخته ام بسکه بی تو آب

از آب چشم خویش به گرداب مانده ام

دیگر نمانده تاب صبوری به من بیا

بنگر که چون جدا ز تو بی تاب مانده ام

ترسم به خواب نیز نبینم ترا شبی

زینسان که در فراق تو بی خواب مانده ام

مردم تمام روی به محراب و من رفیق

رو سوی یار و پشت به محراب مانده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹شود چون شب بروزو روزگار خویشتن گریم
  2. شمارهٔ ۲۳۰مگذار که از حسرت دیدار بمیرم
  3. شمارهٔ ۲۳۱من توبه ز صهبا چکنم گر نتوانم
  4. شمارهٔ ۲۳۲بی تو جانا زندگانی چون کنم
  5. شمارهٔ ۲۳۳شنیدمت که به حسنی فزون ز ماه چو دیدم
  6. شمارهٔ ۲۳۴به از عشق و گدایی منصب و جاهی نمی‌دانم
  7. شمارهٔ ۲۳۵دوستان را به خود از بهر تو دشمن کردم
  8. شمارهٔ ۲۳۶خوش آنکه جان به پایت ای دلستان فشانم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.