پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

چو من از هجر آن لیلی لب شیرین دهن میرم

به درد محنت مجنون و داغ کوه کن میرم

ز شوق عارضش در پای شمع انجمن سوزم

به یاد قامتش در سایهٔ سرو چمن میرم

به شکر خنده ی او جان شیرین دادم و زان به

که در آخر به تلخی دور از آن شیرین دهن میرم

طبیبا مردم از درمانت از جانم چه می خواهی

مرا بگذار ظالم تا به درد خویشتن میرم

به آن بالای محشر آفرین گر از پی نعشم

برون آیی قیامت می شود روزی که من میرم

به این صورت که می بینم من آن کان لطافت را

نمیرم گر ز حسن صورت از لطف بدن میرم

رفیق آن به که اکنون شاد باشم هر کجا باشم

چو می میرم چه غم کاخر به غربت یا وطن میرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸به عالم حاصلی جز غم ندارم
  2. شمارهٔ ۲۲۹شود چون شب بروزو روزگار خویشتن گریم
  3. شمارهٔ ۲۳۰مگذار که از حسرت دیدار بمیرم
  4. شمارهٔ ۲۳۱من توبه ز صهبا چکنم گر نتوانم
  5. شمارهٔ ۲۳۲بی تو جانا زندگانی چون کنم
  6. شمارهٔ ۲۳۳شنیدمت که به حسنی فزون ز ماه چو دیدم
  7. شمارهٔ ۲۳۴به از عشق و گدایی منصب و جاهی نمی‌دانم
  8. شمارهٔ ۲۳۵دوستان را به خود از بهر تو دشمن کردم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.