پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

شب تا به روز بر سر کویت فغان کنم

شاید که از فغان دل تو مهربان کنم

شد داستان غمم به جهان وز شرار عشق

از آنکه داستان به جهانم نهان کنم

یک مشت استخوانم و شادم مگر شبی

زین استخوان سگان ترا میهمان کنم

گریم به یاد سرو قد گلعذار خویش

چون در چمن نظاره ی سرو چمان کنم

سوز دلم به پیش تو روشن نمی شود

خود را اگر چه شمع سراپا زبان کنم

گفتم ز حد گذشت جفایت به خنده گفت

بگذار تا ترا به وفا امتحان کنم

از خانقاه و مدرسه دل وانمی شود

چندی رفیق جای به کوی مغان کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵چو در کنار رقیبان ترا نظاره کنم
  2. شمارهٔ ۲۲۶چو من از هجر آن لیلی لب شیرین دهن میرم
  3. شمارهٔ ۲۲۷تا از تو دور ای در نایاب مانده ام
  4. شمارهٔ ۲۲۸به عالم حاصلی جز غم ندارم
  5. شمارهٔ ۲۲۹شود چون شب بروزو روزگار خویشتن گریم
  6. شمارهٔ ۲۳۰مگذار که از حسرت دیدار بمیرم
  7. شمارهٔ ۲۳۱من توبه ز صهبا چکنم گر نتوانم
  8. شمارهٔ ۲۳۲بی تو جانا زندگانی چون کنم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.