پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

از کوی تو غیر رفت و ما هم

بیگانه نماند و آشنا هم

دلخسته ی عشق را نشانیست

کز درد بنالد از دوا هم

روی تو نظاره گاه خلق است

سوی تو نظاره ی خدا هم

سروی چو قد تو بر زمین نیست

ماهی چو رخ تو بر سما هم

آنی تو که خون و مال عشاق

در عهد تو شد هدر، هبا هم

خوبست ز تو گرم ستم نیز

نیکست ز تو وفا، جفا هم

تنها نه به عشق شهره ماییم

شهری به تو شهره اند و ما هم

بینید و کنید منع ما را

چون ما نشوید اگر شما هم

پا نه به سر رفیق کو را

از سر نبود خبر ز پا هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲دل چیست تا به دست تو ای دلستان دهم
  2. شمارهٔ ۲۲۳شب تا به روز بر سر کویت فغان کنم
  3. شمارهٔ ۲۲۴نه تنها در ره یاری جفا زان بی وفا دیدم
  4. شمارهٔ ۲۲۵چو در کنار رقیبان ترا نظاره کنم
  5. شمارهٔ ۲۲۶چو من از هجر آن لیلی لب شیرین دهن میرم
  6. شمارهٔ ۲۲۷تا از تو دور ای در نایاب مانده ام
  7. شمارهٔ ۲۲۸به عالم حاصلی جز غم ندارم
  8. شمارهٔ ۲۲۹شود چون شب بروزو روزگار خویشتن گریم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.