پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

ما را نه چشم یاری نه یار مهربان هم

او را نه این ترحم ما را نه این گمان هم

بودم حریف خلوت عمری چه شد که اکنون

نه جا به صدر دارم نه ره بر آستان هم

دلدار بود بدخو شد چرخ هم جفاجو

کم بود خصمی او شد خصمم آسمان هم

از پیر می برد دل حسن جوان، تو آنی

کز پیرو هم جوان دل بردی تو از بتان هم

سرگشته ام به کویت کز رشک غیر آنجا

بودن نمی توان و رفتن نمی توان هم

عشق رفیق زین پس مشکل نهفته ماند

در شهر شد فسانه، در دهر داستان هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹به جانم از غم جانان چه سازم
  2. شمارهٔ ۲۲۰از کوی تو غیر رفت و ما هم
  3. شمارهٔ ۲۲۱بود صیاد خوشدل تا من ناشاد می‌نالم
  4. شمارهٔ ۲۲۲دل چیست تا به دست تو ای دلستان دهم
  5. شمارهٔ ۲۲۳شب تا به روز بر سر کویت فغان کنم
  6. شمارهٔ ۲۲۴نه تنها در ره یاری جفا زان بی وفا دیدم
  7. شمارهٔ ۲۲۵چو در کنار رقیبان ترا نظاره کنم
  8. شمارهٔ ۲۲۶چو من از هجر آن لیلی لب شیرین دهن میرم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.