پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتم

چسان آدم ز جنت رفته بیرون آنچنان رفتم

به کویت آمدم با جان شاد و خاطر خرم

وز آنجا با دل خونین و چشم خونفشان رفتم

نرفتم گر به من نامهربان بودی ولی چون تو

به من نامهربان، با غیر بودی مهربان رفتم

ز تیغ کینه و از خنجر بیداد تو هر گه

به سویت آمدم دلخسته و آزرده جان رفتم

نداری ز آمد و رفتم خبر کز بیم خوی تو

به کویت آمدم پنهان و از کویت نهان رفتم

نمی یابد کسی جایی نشان از من ز گمنامی

که بی نام آمدم اینجا وزینجا بی نشان رفتم

گلی چون روی و سروی چون قدت بینم مگر عمری

به طرف گلستان گشتم بگشت بوستان رفتم

ننالم از گرفتاری من آن مرغ گرفتارم

که خود بهر گرفتاری به دام از آشیان رفتم

جوان گشتم ز می پیرانه سر جائی نمی دانم

به از بتخانه کانجا آمدم پیر و جوان رفتم

نمی رفتم ز طعن دشمنان زان کو رفیق اما

ز کوی او اگر رفتم ز پند دوستان رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷تا چند جدا ز یار باشم
  2. شمارهٔ ۲۰۸به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم
  3. شمارهٔ ۲۰۹نداده هیچ جایی شور عشقی هیچ کس یادم
  4. شمارهٔ ۲۱۰چگونه از سر کوی کسی بار سفر بندم
  5. شمارهٔ ۲۱۱نمی‌کرد از غم جان دادن آزادم چه می‌کردم
  6. شمارهٔ ۲۱۲من دوستی به غیر برای تو می‌کنم
  7. شمارهٔ ۲۱۳به قربان قد و بالات گردم
  8. شمارهٔ ۲۱۴هر جا به خاک پا نهم از گریه تر کنم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.