پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

پیاله داد بدستم سبو نهاد به دوشم

مرید پیر مغانم غلام باده فروشم

رقیب با تو به عیش و تو با رقیب به عشرت

ز غم چگونه ننالم ز غصه چون نخروشم

به جان خود غم و درد ترا که جان جهانی

خرم ولیک به جان جهانیان نفروشم

بود چو جام جم و آب خضر اگر قدح می

پیاله بی تو نگیرم شراب بی تو ننوشم

ز عقل و هوش چه لافم چنین که لشکر عشقت

گرفت کشور عقلم نمود غارت هوشم

اگر زنیم به تیغ و اگر کشیم به خنجر

نه از تو دیده ببندم نه از تو چشم بپوشم

رفیق از رخ گل خوشتر است و نغمه ی بلبل

عذار یار به چشم و سرود یار بگوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم
  2. شمارهٔ ۲۰۹نداده هیچ جایی شور عشقی هیچ کس یادم
  3. شمارهٔ ۲۱۰چگونه از سر کوی کسی بار سفر بندم
  4. شمارهٔ ۲۱۱نمی‌کرد از غم جان دادن آزادم چه می‌کردم
  5. شمارهٔ ۲۱۲من دوستی به غیر برای تو می‌کنم
  6. شمارهٔ ۲۱۳به قربان قد و بالات گردم
  7. شمارهٔ ۲۱۴هر جا به خاک پا نهم از گریه تر کنم
  8. شمارهٔ ۲۱۵امروز بی تو خاک چنین گر به سر کنم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.