پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم

چه خوش بودی اگر بودی در آن کو مسکن من هم

مگو ای باغبان وصف گل و گلشن که بی آن گل

نه سیر گل هوس دارد دلم نه گشت گلشن هم

چنین کز درد هجران زار می گریم عجب نبود

که گرید بر من و بر زاری من دوست، دشمن هم

مرا خواهی بکش خواهی بسوزان شمع سان اما

که نه پروای کشتن باشد و نه بیم مردن هم

همین تار است نه بی روی تو بر من شب تیره

که تاریکست بی روی تو بر من روز روشن هم

تویی آن سرو قد گلعذار اکنون که باشد کم

چو قدت سرو در بستان چو رویت گل به گلشن هم

به دیر و کعبه با این قد و رخ گر ای صنم آیی

ز کیش خویش می آید برون زاهد، برهمن هم

صبوری پیشه کن چندی رفیق آه و فغان کم کن

کزین آه و فغان آخر تو رسوا می شوی من هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰چگونه از سر کوی کسی بار سفر بندم
  2. شمارهٔ ۲۱۱نمی‌کرد از غم جان دادن آزادم چه می‌کردم
  3. شمارهٔ ۲۱۲من دوستی به غیر برای تو می‌کنم
  4. شمارهٔ ۲۱۳به قربان قد و بالات گردم
  5. شمارهٔ ۲۱۴هر جا به خاک پا نهم از گریه تر کنم
  6. شمارهٔ ۲۱۵امروز بی تو خاک چنین گر به سر کنم
  7. شمارهٔ ۲۱۶بر آن سرم که دل به دلبری ندهم
  8. شمارهٔ ۲۱۷ما را نه چشم یاری نه یار مهربان هم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.