پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

چگونه از سر کوی کسی بار سفر بندم

که آنجا دل گشاید یار چون من کاربر بندم

نخواهم بشنود کس بوی آن گل چون کنم اما

بکوی او چو نتوانم ره باد سحر بندم

ندارم صبر تا آید جواب نامه ام آن به

که دل را نامه سان بر بال مرغ نامه بربندم

ببندم چشم چون از روی خوب آن پسر ناصح

گرفتم دیده از دیدار خوبان دگر بندم

دم رفتن شد از بالین من یکدم مرو تا من

گشایم چشم بر روی تو از عالم نظر بندم

نه در کف سیم و زر در دست دارم این نمی دانم

چگونه طرف از آن سیمینبر زرین کمر بندم

خوش آن ساعت که آید یار و من خیزم رفیق از جا

گشایم در به روی یار و بر اغیار بربندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲من دوستی به غیر برای تو می‌کنم
  2. شمارهٔ ۲۱۳به قربان قد و بالات گردم
  3. شمارهٔ ۲۱۴هر جا به خاک پا نهم از گریه تر کنم
  4. شمارهٔ ۲۱۵امروز بی تو خاک چنین گر به سر کنم
  5. شمارهٔ ۲۱۶بر آن سرم که دل به دلبری ندهم
  6. شمارهٔ ۲۱۷ما را نه چشم یاری نه یار مهربان هم
  7. شمارهٔ ۲۱۸زار از سر کوی یار رفتیم
  8. شمارهٔ ۲۱۹به جانم از غم جانان چه سازم
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.